شلاق درماني!

خرید بک لینک

اینروزها شاهنامه می خوانم. می دانم کمی دیر است برای خواندنش. همیشه همان ابتدای خواندن رهایش کردم. اما حالا خوب می دانم این مهم ترین کتاب به زبان فارسی را باید با صبوری خواند. صبوری که کنی و کمی که جلو برود دیگر معتادش می شوی. درخشان است. فشرده همه آن چیزی است که حبل المتین زندگی من است. زبان فارسی ...

تلفیق درخشان شعر و نظم و داستان و روایتگری. حالا خوب می فهمم که ادبیات داستانی معاصر ما چه گستره محدودی از خلاقیت و رویاپردازی را در خودش جا داده است. بس که بی اعتنا بودیم به این گنجینه درخشان خودمان. محصور مانده میان یک جور واقع نمایی در ادبیات داستانی و چیزهایی از این دست ... اما این گوشه ای از خیالاتم موقع خواندن شاهنامه است. مهم تر رفت و آمد ذهنی ام است در لا به لای دغدغه های همیشگی.

دو سه سال پیش مثل خیلی از ماها که به سرمان در مقاطعی از زمان می زند که مهاجرت کنیم در چنین فکری بودم. تمام مدت اما فکر می کردم بی زبان فارسی چه کنم؟! اصلا منظورم خواندن کتاب و متن و مقاله و روزنامه و مجله به زبان فارسی نبود نه! مساله این بود که می دانستم من به شنیدن روزمره این زبان "حتی در این شکل کثافت محاوری کنونی" معتادم. حبل المتین من، پناهگاه تمام روزهای تلخ و غمگین زندگی من بوده و می دانستم نمی توانم رهایش کنم. این مهم ترین دلبستگی من به این سرزمین است.

بی ادا و اطوار و ادعا حالا می دانم دوای درد من در هر زمانی که بریده از همه چیز و همه جا هستم یکی از شاهکارهای زبان فارسی است. شاهنامه یا دیوان شمس، غزلیات حافظ یا گلستان سعدی، تاریخ عزیز بیهقی یا بیا جلوتر نیمای بزرگ و گرانقدر. شفای دردهای منند.

زبان محبوب من، معشوق ابدی، حبل المتین، چراغ راه، رفیق تمام روزهای سخت و عبوس چه خوب که سرزمین من، مادر من تویی ...

همین چند شب پیش دوباره این شعر را از هرمز علیپور خواندم. عصاره رنج تمامی زندگی جمعی ماست اما همین که به زبان فارسی آغشته است انگار اندوه نجیبی می شود؛

"وین عادت نژاد ماست.

ناگهان در خنده ای بلند می پژمرند ..."

پ.ن:

تیراژ کتاب تو ایران رسیده به سیصد جلد در چاپ اول. سیصد جلد، که تازه نصفش هم برمیگرده به انبار ناشر. ولی مردم فرهیخته کشورمون نگرانن که چرا جایزه نوبل ادبیات رسیده به باب دیلن! واقعا ما ملتى هستيم كه بايد واسه همه جهان تعيين تكليف كنيم؟ يعنى الان روح اون پفيوز كه مدعى مديريت جهان بود در شماها حلول كرده؟ دلشون خواسته دادن، به شما چه؟ الان شما مدعى العموم ادبيات جهانى مهندس؟ يه جمله بنويس ببينم دستور زبان فارسى رو بلدى؟ اصلا اقدام عاجل كن همين الان نامه بنويس مراتب انزجار و ناخرسنديت رو به رئيس آكادمى نوبل اعلام كن! فقط حواست باشه آكادمى نوبل! با آكٓدمى گوگوش اشتباهى نگيرى!

دست نوشته هاي يك آدم نفهم...

ما را در سایت دست نوشته هاي يك آدم نفهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1400 ساعت: 1:23

صفحه بندی