
حتی روش رو هم بر نمی گردونه. داره می خونه:
"هل من ناصرٍ ینصرنی؟"ّ
می خواهم این جوانک را از بالای پل به پایین پرتاب کنم
هل من ناصرٍ ینصرنی؟
و عاشورا
در چهارراه کالج
اتفاق می افتاد.
بش میگم: جمشید یادته اون سال که عاشورا وسط زمستون بود؟ یادته "خروج" کرده بودیم در سکوت و کاروان از سمت "امام حسین" به سمت "آزادی" می رفت؟
یادته راه رو به رومون بستن؟
جمشید هیچی نمیگه. خیره مونده به تلوزیون که داره صحنه رَد شدن ماشین از روی یه عابر رو نشون میده.
بش میگم: قدیمام همینجور بود، جسم پاکشون زیر سُم اسبای یزیدیا "ارباً اربا" می شد.
جمشید سرش رو هم برنمی گردونه.
باز میگم: جمشید یادته اون سال تعزیه راه انداخته بودیم، اشقیا همه سیاه دل و سیاه پوش، اهل کاروان همه دست و دل و فکر و رَخت تنشون همه سبز؟
باز چیزی نمیگه، همونجور خیره مونده به تلوزیون که داره یه تک تیرانداز رو بالای یه پشت بوم نشون میده.
تکونش میدم، میگم: جمشید چی شد که اینجوری شد؟ چی به سر کاروان اومد؟ مگه نه اینکه حماسه عاشورا از خود امام حسین عظیم تره؟ گیریم که "میر" و "علمدار" نیامد، حماسه چرا خوابید؟ چرا تو شام غریبان انصار یزید برنده داستان شدن؟
جمشید هیچی نمیگه. جمشید دیگه خیلی وقته چیزی نمیگه. خیره میمونه به دیوار روبرو که عکس رفیقاش که دیگه نیستن روشه، به صفحه تلوزیون که تصویر رفیقاش که همه رفتن رو نشون میده، به صفحات روزنامه ها که دیگه هیچ اسمی از کاروان و کاروانیان توش نیست و جای اشقیا و اولیا توش عوض شده، در حالی که از این داستان هنوز ده سالم نگذشته.
صداش می کنم: جمشید؟
روش رو هم برنمی گردونه، همونجور که چشمش به روزنامه است زیر لب می خونه:
اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید ...
دست نوشته هاي يك آدم نفهم...
ما را در سایت دست نوشته هاي يك آدم نفهم دنبال میکنید
برچسب: هل من ناصر ینصرنی,هل من ناصر ینصرنی یعنی چه,هل من ناصر ینصرنی معنی,هل من ناصر ینصرنی یعنی,هل من ناصر ینصرنی امام زمان,هل من ناصر ینصرنی شریعتی,هل من ناصر ینصرنی حسین,هل من ناصر ینصرنی به چه معناست,هل من ناصر ينصرنا,ندای هل من ناصر ینصرنی, نویسنده: بازدید: 19